عسل و بزبز قندی
سلام عزیزای دلم
خوبین ؟
چند وقت پیش به همراه بابایی و مامانی رفتیم کارگاه عمو حسن (شوهر عمه عسل).
عمو حسن توی گارگاهشون یه بزغاله ی کوچولو نگه میدارن.من فکر میکردم که عسل اولش بترسه.
ولی از همون لحظه ی اول عسل زودی بدو بدو رفت دنبالش و بغلش کرد.
اینم عکساش:


اینجا هم داره بهش غذا میده





وای که چقدر به عسل خوش گذشته بود مخصوصا به خاطر وجود بزغاله
دست بابایی هم درد نکنه که ما رو برد اونجا.
فعلا باییی![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عسل و بزبز قندی 

